تبليغاتX
سرزمین اریایی
اجتماعی سیاسی
بسیجیه ميره سلمونی، ميگه: جناب اين ريش مارو اصلاح کن. سلمونيه می‌بينه طرف بسیجیه، ميگه بگذار يکم سر کارش بگذاريم. بهش ميگه: ‌خشک بزنم يا تر؟ بسیجیه ميگه: ‌يعنی‌چی، چه فرقی ميکنه؟ ميگه: ببين، اونايی که وقتی بچه بودن اوضاشون خراب بوده ترمی‌زنند، ولی اونايی که سابقشون پاکه خشک می‌زنند. بسیجیه بهش برمی‌خوره،‌ ميگه:‌ يعنی چی آقا؟! معلومه که بايد خشک بزنی! يارو هم شروع ميکنه همينجور خشک خشک ريش بدبخت رو تراشيدن. يکم که ميزنه، بسیجیه دهنش سرويس ميشه، ميگه: وايسا، وايسا! يه چيزايی داره يادم مياد!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 18:50  توسط mazdak | 

پوسترهای روز ایران(قدس سابق)


برای دیدن تصاویر به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 0:5  توسط mazdak | 
از طرف خداوند

من اصلا وجود ندارم ؛ برويد مثل آدم زندگي تان را بکنيد و اين قدر داستان و شعر درست نکنيد.

خودتان من را درست کرده ايد که کاسبي کنيد و سر همديگر را کلاه بگذاريد ، چرا پاي من را وسط مي کشيد ؟!

اگر من خدايم چرا موسي را بفرستم بگويم شنبه را تعطيل کند و عيسي را بفرستم بگويم يک شنبه را و محمد را بفرستم بگويم جمعه را ؟

چرا کاري کنم که عيسوي شرابش را در کليسا بنوشد و مسلمان به جاي شراب شلاق بخورد ؟

اگر من وجود دارم و اين قدر مهربان بودم که همه دين ها مي گويند چرا بيشتر تلفات تاريخ و جنگ ها در تاريخ با نام دين و انجام تکليف ديني و هدايت مردم و بردن مردم به بهشت صورت گرفته است ؟

اگر من خدا بودم چرا اين همه آدم کج و معوج به اسم من روي زمين خدايي مي کنند و کليد بهشت مي فروشند و يا دنيا را براي مخلوقات من (؟!) جهنم کرده اند ؟

خدايي که به عبادت محتاج باشد ، خدايي که قسم بخورد جهنمش را از نافرمانان پر مي کند ، خدايي که فقط محبان علي را به بهشت راه بدهد و بقيه پيامبرانش بشوند زرشک ، خدايي که مي گويد زمين آزمايشگاه است و آدم ها موش آزمايشگاهي و تمام آن چه که در زمين حرام کرده را در بهشت وعده مي دهد من نيستم.اصلا من نيستم.

برويد مغزتان را بکار ببريد و بيخود بي عرضگي هايتان را به اسم اين که من چيزي مي دانم که شما نمي دانيد نگذاريد.

اگر نمي توانيد از پس گردن کلفت هايتان بر بيائيد چرا پاي من را وسط مي کشيد ؟ نخير ؛ قرار نيست من در آن دنيا حساب لات و لوت هاي دنيا را برسم.

اگر عرضه داريد خودتان از خجالتشان در بيائيد و الکي خودتان را بچه مثبت هاي بي عرضه بهشت معرفي نکنيد.

يعني چي دست روي دست مي گذاريد و منتظران فلان و بهمان مي شويد.آقا جان قرار نيست کسي را بفرستم.مفهوم شد ؟

همه شماها چند ميلياردي سلول خاکستري در آن مغزهايتان داريد ، بکارش ببريد و بجاي تسبيح و استخاره انداختن ، از اين سلول ها استفاده کنيد تا فاسد نشود.

اگر در قدرت طلبي و فريبکاري روي مزرعه حيوانات را هم سفيد کرده ايد و به همه  دنيا گند زده ايد چرا مي گوئيد قضا و قدر من است ؟ يعني اگه من خدا بودم اندازه مدير گوگل هم عرضه نداشتم يک دم و دستگاه درست و حسابي راه بندازم که هم کارمندش راضي باشد هم مصرف کننده اش ؟!

شما يک بار در اين گوگل Sign In کنيد تا دو هفته بس است لازم نيست روزي چند بار جلويش خم و راست بشويد و هزار خواهش و تمنا کنيد تا سرويس هايش مثل ساعت کار کند.

وضع دعا و نفرين هايتان هم از همه بدتر است !بهتان گفته باشم که 99/99 درصد اين دعاها
Spam
است و اصلا درMail Box
من ظاهر نمي شود (تازه اگر باشم !). آخر يعني چي ؛ خدايا همه را خوشبخت کن ؟!


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 23:23  توسط mazdak | 
 يه روز يه آقايي نشسته بود و  روزنامه مي خوند كه  يهو زنش با ماهي تابه مي كوبه تو سرش.
مرده ميگه: براي چي اين كارو كردي؟
زنش جواب ميده: به خاطر اين زدمت كه تو جيب شلوارت يه كاغذ پيدا كردم كه توش اسم سامانتا نوشته شده بود ...

مرده ميگه: وقتي هفته پيش براي تماشاي مسابقه اسب دواني رفته بودم اسبي كه روش شرط بندي كردم اسمش سامانتا بود.

زنش معذرت خواهي می کنه و میره به کاراي خونه برسه.

.

.

.

.

.

.

نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند

.

.

.

.

.

سه روز بعدش مرده داشته تلويزيون تماشا مي كرده كه زنش اين بار با يه قابلمه ي بزرگ دوباره مي كوبه تو سرش!
بيچاره مرده وقتي به خودش مياد مي پرسه: چرا منو زدي؟

 

زنش جواب ميده: آخه اسبت زنگ زده بود!

.

.

..

.

.

نتیجه اخلاقی 2: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 23:16  توسط mazdak | 
بدون شرح :
صحيفه امام جلد نهم صفحه 210


حالا بايد جدي بگيريد مسائل را، از آن هزل و شوخي و عرض مي كنم

كه مسائل غيرجدي برگرديد به آن مسائل جدي ، مملكتتان را اداره كنيد؛

خودتان بايد اداره كنيد.دستگاه تلويزيون يا دستگاه راديو كه آموزنده بايد

باشد، قدرت بدهد به جوانهاي ما،جوانهاي ما را نيرومند كند، نبايد

دستگاه تلويزيون جوري باشد كه ده ساعت موسيقي بخوانند. جواني كه

نيرومند هست از نيرومندي برگردانند به يك حال خمار و به يك حال

خلسه ، (4) مثل همان ترياك مي ماند اين هم اينقدر با او فرق ندارد،

اين يك جور

خلسه مي آورد، آن يك جور خلسه مي آورد. اينها بايد تبديل بشود. اگر

بخواهيدمملكتتان يك مملكت صحيح باشد، يك مملكت آزاد باشد، يك

مملكت مستقل باشد، مسائل را از اين به بعد جدي بگيريد. راديو و

تلويزيون را تبديلش كنيد به يك راديو و تلويزيون آموزنده ، موسيقي

را حذف كنيد. نترسيد از اينكه به شما بگويند كه ماموسيقي را كه

حذف كرديم كهنه پرست شديم ! باشد ما كهنه پرستيم ! از اين نترسيد.

همين كلمات نقشه است براي اينكه شماها را از كار جدي عقب بزنند
.



موسيقي در راديو - تلويزيون

اينكه مي گويند كه اگر چنانچه موسيقي در راديو نباشد آنها مي روند از

جاي ديگرمي گيرند موسيقي را، بگذار بگيرند از جاي ديگر، شما

عجالتا آلوده نباشيد؛ آنها هم كم كم برمي گردند به اينجا. اين عذر نيست

كه اگر موسيقي در راديو نباشد، آنها مي رونداز جاي ديگر موسيقي مي

گيرند. حالا اگر از جاي ديگر موسيقي بگيرند، ما بايد به آنهاموسيقي

بدهيم ؟! ما بايد خيانت بكنيم ؟! اين خيانت است به يك مملكتي ، خيانت

است به جوانهاي ما. اين موسيقي را حذفش كنيد بكلي ، عوض اين يك

چيزي بگذاريدآموزنده باشد. كم كم مردم را و جوانهاي ما را عادت به

آموزندگي بدهيد؛ از آن عادت خبيثي كه داشتند برگردانيد. اينكه مي بينيد

كه جوانها اگر اين نبود مي روند سراغ موسيقي ديگر، براي اين كه اينها

عادت كردند! اين شاهد بر اين است كه جوانهاي ما فاسد شدند.الان ما

موظفيم كه اين نسلي كه فاسد شده برگردانيم به صلاح و نگذاريم اين

كوچكهاي ما فاسد بشوند، اينها را جلويش را بگيريم ، بايد جد باشد اين

مسائل . اختلاط زن و مرد دراطراف دريا از همان نقشه ها بوده است ،

بايد مردم جديت كنند خودشان جلو بگيرند. ودستگاههاي انتظامي و

حكومتها و اينها جلوگيري بكنند، خود مردم جلوگيري بكنند.راديو اين

معني را تبليغ بكند كه نبايد اين طور بشود، مفاسدش را به آنان بگويد
.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 15:44  توسط mazdak | 

تصاویری از یک عروسی مجلل در چین

برای دیدن عکس ها ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 0:45  توسط mazdak | 
خلق آثار هنری زیبا با استفاده از بدن برهنه انسان - عكس

برای دیدن عکس ها ادامه مطلب را ببینید.


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 0:26  توسط mazdak | 
تمام  مزرعه  مرده  زايين  ملخ  خواري

چرا  تيري   نميخيزد  زايين    كمانداري

تمام شهردرخواب درخت شاعري خشكست

چراهرگزنميگويد كسي  از شعر   بيداري

كنون دردست ضحاك است اين خاك اهورايي

چراكاوه نمي تازد بر اين ظلم  و گنهكاري

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 23:57  توسط mazdak | 
1.رياكاري ميكنند و اسمش را تقيه ميگذارند.

2.نژادپرستي ميكنند واسمش را تولي و تبري ميگذارند.

3.مردم را صغير ونااگاه ميدانند و اسمش را اصل مترقي ولايت فقيه ميگذارند.

4.خود كشي ميكنند و اسمش را استشهاد ميگذارند.

5.ترور ميكنند و اسمش را جهاد ميگذارند.

6.گداپروري ميكنند و اسمش را صدقه ميگذارند.

7.درحريم خصوصي افراد دخالت ميكنند و اسم انرا امر به معروف ونهي از منكرميگذارند.

8.فحشا هم بنام صيغه ازاد است.

9.دروغ كه الي ماشاالله همه جا و به مناسبت هاي مختلف ازاد و مجاز است و حتي لازم نميدانند اسمش را عوض كنند فقط اسمش را دروغ مصلحتي ميگذارند.

10.برده داري هم كه ازاد است.

11.كشتن مخالف هم كه از اوجب واجبات است.

12.برگشتن از دين هم كه ارتداد است ومجازاتش اعدام.

13.قتل عام مردم و حتي تجاوز به انها نيز به بهانه حفظ نظام مجاز است.

14.مجازاتهايش راهم ببينيد:سنگسار،  شلاق،  قطع دست و پا،  رجم ، تصليب،  قصاص  و...

دركنار اينها خشونت بي حدواندازه انرا ببينيد و اينكه هرجايي كه اسلام رفته است چه جنگ و خونريزي و كشتاري راه افتاده است و...

واين دين رحمتيست كه براي نجات بشر امده است؟



‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍‍

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 23:36  توسط mazdak | 
رئیس دفتر مصدق در دوران 28 ماهه نخست­وزیری گوشه‌ای از خصوصیات او را این گونه نقل
می‌کند:
قسم مصدق همیشه «به حق خدا» بود. دو تا یتیم از بچه‌های احمدآباد همیشه در خانه‌اش
بود و اینها را بزرگ می‌کرد. زندگی‌اش فوق‌العاده ساده بود. چه هدایا برای شخص
ایشان و چه برای دولت محال بود به منزل بیاید. هیچ سرسوزنی نمی‌گرفت.یک کلمه دروغ
از دهانش در نمی‌آمد. یک وعدۀ حرام نمی‌گفت


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت 14:5  توسط mazdak | 

خدايا مردم عزیزمان را از اين اندوه ها كه مردم لبنان درگيرش هستند مصون بدار.

جانان من برخيز بر جولان برانيم      زانجا به جولان تا خط لبنان برانيم


جانان من اندوه لبنان كشت، ما را    بشكست داغ دير ياسين پشت، ما را

برای دیدن عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 23:30  توسط mazdak | 
می ‌گویند یکی از بزرگان نجف عیال را سه طلاقه کرده بود، دیگر امکان رجوع نداشت، باید محلّلی پیدا می ‌کرد تا خاتون را به عقد خویش درآورد و پس از همبستری، او را طلاق دهد، کاری بس دشوارو پر مخاطره بود، باید کسی می‌یافت که نه خاتون به او دل بندد و نه او به خاتون!
شیخ سردرگریبان به دنبال چاره بود، خاتون جوان و زیبا و گل اندام بود، نکند محلّل جا خوش کند و خاتون را رها نسازد، یا خاتون محلّل را بر شیخ ترجیح دهد!  دراین اندیشه بود که صدای انکر الاصوات آب‌حوضی در کوچه پیچید، صدا را به سرش انداخته بود که : ” آب حوض می کشیم “  خودش از صدایش نتراشیده ترو نخراشیده تر بود، کچل و لوچ و پیس، با قدی کوتاه و چشمانی تنگ ودهانی دریده، دون مایه و بی‌فرهنگ، با پایی لنگ، ازمال دنیا سطلی داشت و یک لولهنگ، آب حوض می کشید،  نگاه به اوکفاره داشت و دیدنش درخواب صدقه، شیخ چون ارشمیدس فریاد کرد که یافتم، یافتم و سربرهنه به کوچه پرید، دیگر آب‌حوضی نمی‌دید، او واسطه وصال بود، دراوجمال یارمی‌دید، او را به اندرون دعوت کرد و راز خویش با او در میان گذاشت، گفت :” همیشه تو آب ما می کشی و اینک ما، همیشه یک درهم می ستاندی و اینک صد دینار، اما حواست باشد که زود کارت را بکنی و بروی!”
آب‌حوضی انگار در عرش پرواز می کرد، خانه شیخ را یکی‌ازقصرهای بهشت می‌دید که درغرفه های آن حوریان منتظرند، او که عمری‌عزب بود و معذب و دست درآغوش خویش‌داشت، با خود گفت :” صد دینار هم ندهی در خدمتم! “  اما به شیخ گفت:” شما بر من ولایت دارید، امرامر شماست”
القصه، برای اولین بار بود که دلی از عزا در‌آورد و کامروا با صد سکه دینار طلا از خانه شیخ بیرون آمد،  سبکبال شده بود، انگار بر بال ملائک قدم می گذاشت، برعمررفته افسوس می خورد و می گفت: ” عجب کسب پر منفعتی!”
فردا صبح شیخ  با صدای آب‌حوضی بیدار شد، از همیشه سحرخیزترشده بود و صدایش رساتر، اما چیز دیگری می گفت، او داد می زد: ” من یطلب محلّل؟ ” ” چه کسی محلّل می خواهد؟”  شیخ بیرون آمد و گفت: ” این چه بی‌آبرویی است که راه انداخته‌ای؟”  آب‌حوضی – ببخشید محلّل – پاسخ داد:” راستش دیدم کارش راحتترودرآمدش بیشتراست، شغلم را عوض کردم! “
این حکایت روزگار ماست، علماء همه جورش را با این ملت تجربه کرده بودند، 24 سال کابینه در اختیار روحانیت بود، جابجایی سید و شیخ و سید هم جواب نمی داد، سه روحانی این عروس را در کابین خویش داشتند و اینک محلّلی لازم بود با شرایط کذا و کذا! باید آنقدر زشت باشد و زشتی کند که ملت نه تنها دل بر او نبندد که از ترس او به دامان داماد قبل پناه برد، قدرش را بداند و اورا بر روی سر بنشاند، و از سویی کسی باشد که اگر خواست جا خوش کند، زورمان به او برسد و دمش را بگیریم و بیرون بیاندازیمش!
اما امروز محلّل جا خوش کرده است و با بزک و دوزک، با دروغ و فریب و با خرج کردن از کیسه شیخ می خواهد دردل خاتون جا بازکند، تازه همکاران سابق را هم دعوت کرده است که بیایید، این شغل راحتتر‌وپرمنفعت تراست وبرای دور بعدهم محلّل‌ها صف کشیده اند.
بیچاره خاتون!!
22/5/1389  دکتر مهدی خزعلی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 22:44  توسط mazdak | 
 ایا ملت ایران این جنایت امریکا را فراموش خواهند کرد؟

پروازی که به مقصد نرسید

سرویس بین الملل خبرگزاری مهر : ساعت 9 بامداد روز 12 تیر 1367" 3 ژوئیه 1988" در حالی که 66 کودک ایرانی همراه خانواده های خود، شادی کنان در صندلی های خود در هواپیمای ایرباس 655 مستقر می شدند از سرنوشتی که در انتظار آنان بود، بی خبر بودند.
هواپیمای ایرباس 655 خطوط هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران با 291 مسافر وخدمه درحالی از بندر عباس راهی دبی بود که بیشترسرنشینان آن بویژه کودکان ایرانی به اتفاق خانواده های خود تعطیلات تابستانی را در ایران گذرانده بودند وقصد داشتند نزد پدران خود که در امارات متحده به کار مشغول بودند، باز گردند.

خلبان هواپیما کاپیتان شادمهر مشخصات پرواز را برای مسافران بازگو می کرد: سطح پرواز 14 هزار پا ، مقصد دبی مدت پرواز یک ساعت تعداد مسافران 275 نفر.

در فاصله 150 مایلی بندر عباس ناو هواپیمابرفوق مدرن "کارل وینسنس " در حالی که در محدوده آبهای بین المللی جمهوری اسلامی ایران در اطراف جزیره ایرانی "هنگام " مشغول گشت زنی بود پیام رمزی از سوی قرارگاه عملیاتی ناوگان پنجم امریکا در منامه دریافت کرد .

پیام بلافاصله در اختیار کاپیتان" راجرز" فرمانده ناو هواپیمابر وینسنس قرار گرفت.متن پیام این بود :

" بسوی هرنوع هواپیمای ایرانی که بر فراز آبهای خلیج فارس پرواز می کند، شلیک شود.

هواپیمای ایرانی ایرباس درحالی که از کریدورهوائی ازقبل مشخص شده وبه ثبت رسیده درسازمان هواپیمائی بین المللی" ایکائو" پرواز می کرد مسیر خود را به فرودگاه بین المللی دبی اعلام کرد.

کلیه کشتی های مسافربری و نفتکش ها که درخلیج فارس تردد می کردند، بر روی شنودهای رادیوئی خود پیام را دریافت کردند .

هیچگونه حرکت غیر عادی در آبهای خلیج فارس مشاهده نمی شد وهواپیمای ایرانی با مسافران خود در کریدور تعیین شده در شمالی ترین نقطه تنگه هرمز مسیر خود را طی می کرد.

کاپیتان " ویل راجرز" پس از دریافت پیام شوم سر فرمانده ناوگان پنجم فرمان وضعیت اضطراری از نوع "EIFF" را صادر کرد.

دردرون هواپیمای ایرباس 655 ایرانی تنها گریه گاه و بیگاه نوزادانی که درآغوش مادران خود خفته بودند، سکوت داخل هواپیما را می شکست.

عقربه های ساعت، زمان را 10و24 دقیقیه روز12 تیرماه 1367" 3 ژوئن 1988 " نشان می دادکه کاپیتان راجرز فرمان شلیک بسوی هواپیما ی ایرانی راصادر کرد .

دوفروند موشک ازناو وینسنس بسوی هواپیما پرتاب شد وخنده های شادمانه مسافران کوچک هواپیما را درگلو خفه کرد.موشکها به بدنه هواپیما اصابت کردند و لحظاتی بعد اجساد 291 مسافر که در میان آنها 66 کودک زیر 12 سال وجود داشتند در آبهای خلیج فارس پراکنده شدند.

کاپیتان راجرزدرتماس با سرفرماندهی ناوگان پنجم امریکا این پیام را ابلاغ کرد: "ماموریت با موفقیت انجام شد".راجرز وافسران ناو وینسنس جامهای خود را برای انجام"موفقیت آمیز" این ماموریت شوم وضد انسانی سرکشیدند.

پنتاگون به رئیس جمهوری وقت امریکا "رونالد ریگان " پیشنهاد کرد تا به کاپیتان نا وهواپیمابر وینسنس مدال لیاقت اعطا کند.

به این ترتیب کاخ سفید امریکا در تاریخ 3 ژوئیه 1988از طریق کشتار کودکان وزنان بیگناه ایرانی بار دیگر نقطه سیاه دیگری بر کارنامه ننگین خود افزود.

جمهوری اسلامی ایران نیز بلافاصله موضوع را از طریق شورای امنیت سازمان ملل تعقیب کرد، اما این شورا تنها با صدور قطعنامه 616 از وقوع چنین حادثه ای ابراز تاسف کرد و از محکوم کردن امریکا خود داری نمود.

دولت امریکا نیز بدون عذر خواهی رسمی از جمهوری اسلامی ایران تنها اعلام کرد که به خانواده قربانیان مبالغی پرداخت خواهد کرد.

در بررسی سانحه مشخص شد که هواپیمای مسافربری برفراز آبهای سرزمین ایران مورد هدف واقع ‌و در حوالی جزیره هنگام سقوط کرده است.در این تهاجم ناو وینسنس به آبهای سرزمین ایران تجاوز کرده بود و قبل از این واقعه نیزتوسط نیروهای آمریکایی ‌به هواپیماهای گشت ایرانی از لحظه برخاستن از باند بندرعباس تا لحظه فرود اخطار داده می شد . معنای این اقدام آن است که نیروهای آمریکایی حتی برفرازخاک جمهوری اسلامی ایران نیزهواپیماهای ایرانی را مورد تهدید قرارمی دادند .در 8 ژانویه 1988 آمریکاییان مرتکب نقض حریم هوایی ایران برای رهگیری شدند. ازدیگرسونیروهای آمریکایی بدون مجوزشورای امنیت در منطقه حضور پیدا کرده و با نقض بی طرفی در خلیج فارس علیه ایران و به نفع عراق ، عملا در کار بازرسی کشتیها از سوی جمهوری اسلامی ایران ممانعت به عمل آوردند و نیز در مقابل تهاجم عراق به کشتی های تجاری ساکت و در برابر عمل متقابل ایران عکس العمل نشان می دادند و تا آنجا پیش رفتند که سکوهای نفتی ایران و کشتی ایرانی « ایران اجر» را مورد حمله قرار داده و به آتش کشیدند .

یاد همه قربانیان بیگناه پرواز 655 در سالگرد وقوع این حادثه دردناک گرامی باد وننگ ابدی بر دولتمردان جنایتکارآمریکا باد.منبع   کلامیون


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:43  توسط mazdak | 

داستان شیخ صنعان نوشتۀ علی اکبر سعیدی سیرجانی

این روزها خواندن داستان شیخ صنعان خیلی جذابه.هم متن ادبی بسیار زیبایی دارد و هم حکایت

بسیار جالب و هنرمندانه ایست به قلم قهرمان بزرگ تاریخ ایران استاد فرزانه  زنده  یاد علی اکبر سعیدی سیرجانی که چون دیگر نخبگان و قهرمانان سرزمین اریایی  قربانی استبداد شد.به 

شما توصیه  میکنم اگر تا  حالا  این  کتاب  را نخوانده اید حتما انرا مطالعه کنید.حجمش هم زیاد

نیست مطمینم نه تنها لذت خواهید برد بلکه تا پایان کتاب از کنار کامپوترتان تکان نخورید.


 این داستان  از شاهکارهای این نویسنده است که علاوه براینکه

داستانی تمثیلی است در بیان مضرات قدرت طلبی، همچنین

ثبت وقایع دو سال پس از انقلاب پنجاه و هفت نیز هست. و طنز تلخ

آموزنده اش چنان قوی و حکیمانه است که شرایط امروز میهنمان

را نیز شامل می شود.


شیخ صنعان، داستان عاشق شدن پیری است از پیران صوفیان که صدها مرید داشته و تمام

واجبات دینی را انجام میداده. یک شب در خواب می بیند که از مکه به روم افتاده و بر بتی سجده

می کند. به حکم آنچه در رویا به او نموده بودند عازم روم می شود و آنجا گرفتار عشق دختری

ترسا می گردد و برای خاطر معشوق ایمان می دهد و ترسایی می خرد و چنان در عشق ظاهر

گرفتار می شود که خمر می خورد و زنار می بندد و خوکبانی پیشه می کند و دست از اسلام و

مسلمانی می شوید.


داستان شیخ صنعان نوشتۀ سعیدی سیرجانی را می توانید در اینجا ببینید.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 2:24  توسط mazdak | 
سروده اي زيبا از محمدرضا عالي پيام بهمراه لينك دانلود كتاب الكترونيك افاضات آقاي هالو در دو نسخه موبايل و PDF
آدمي مي شناسم از دوزخ 
خوف و تشويش دارد و من نه 
بس كه مي ترسد از عذاب خدا 
هول از آتيش دارد و من نه 
دائما ذكر گويد و تسبيح 
در كف خويش دارد و من نه
قلبي آكنده از خدا و سري 
باطن انديش دارد و من نه 
بس عجول است در ركوع و سجود 
گويي او جيش دارد و من نه 
تا رسد ز آسمان به او الهام 
دو سه تا ديش دارد و من نه 
گوئيا با خدا بُود فاميل 
او كه اين كيش دارد و من نه
بهر ماموريت ز بيت المال 
هي سفر پيش دارد و من نه 
توي هر شهر از بلاد فرنگ 
قوم يا خويش دارد و من نه 
برنگشته از انگليس هنوز 
سفر كيش دارد و من نه 
بهر حج تمتع و عمره 
كوپن و فيش دارد و من نه
زندگي تخته نرد اگر باشد 
او دو تا شيش دارد و من نه 
پانزده تا مغازه ، يك پاساژ 
توي تجريش دارد و من نه 
در دزاشيب باغ و در قلهك 
خانه از خويش دارد و من نه 
نوزده تا عيال ، صيغه و عقد 
بي كم و بيش دارد و من نه 
گر چه با گرگ ها بود دمخور 
ظاهر ميش دارد و من نه
داني او اين همه چرا دارد ؟ 
چون كه او ريش دارد و من نه 
------------------------------
ميكروفن را بگير از هالو 
سخنش نيش دارد و من نه 

جهت دانلود كتاب الكترونيك و نسخه موبايل  اضافات هالو به اينجا مراجعه نمائيد

 منبع:سایت parsi club

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 1:56  توسط mazdak | 
مافیاهای اینترنتی

این اینتر نت هم برای خودش عالمی دارد.شما بعضی جاها اصلا به حساب نمی ایید.فقط انهایی به

حساب میایند که زود تر رسیده اندوانها هم اگر بخواهند شما را راه بدهند جای خودشان تنگ

میشود و این هم که نمیشود. شما هم باشیدهمین کار را میکنید.باید مثل ادارات جمهوری اسلامی

دربدر بدنبال اشنا و پارتی و دوست و رفیق بگردبد تا مگر فرجی شود و جایی برای خود دست و

پا کنید.و اگر در این کار توفیقی نداشتید دیگر باید قبول کنید که سرتان بی کلاه خواهد ماند و

ارزشتان در ان سایت فقط به اندازه یک بازدید کننده خواهد بود که امار انرا بالا خواهید برد. از

جمله این مافیاها سایت بالاترین است شما در این سایت حق هیچگونه اظهار نظری را نداریدو فقط

محکوم به هضم و پذیرش مطالبی هستید  که اربابان این سایت برایتان تدارک دیده اند.از انجا که

این سایت از شهرت زیادی برخوردار است زیاد در باره ان توضیح نمیدهم فقط سووالی که دارم

اینست واقعا این مافیا نیست که یک مزیت نسبتا مهم در اینترنت را به عده قلیلی داده و دیگران

یعنی اکثریت کاربران  محکوم به پذیرش نظرات این اقلیت هستند؟



در ویکی پدیا که یک سایت معتبر است نیز وضع مشابهی وجود دارد.ویکی پدیای فارسی 10

مدیر دارد که البته مثل بالاترین کاربرانی هستند که زودتر از سایرین رسیده و انجا را قبضه کرده

اند واین 10 نفر هستند که تعیین میکنند چه مطالبی در سایت  منتشر شودو چه مطالبی حذف شود.


اینها نمیدانم بر اساس  چه قانونی هر مطلبی را دلشان میخواهد حذف و یا ویرایش میکنند و جالب

است که اکثرا پاسخگو هم نیستند.حالا اینها اگر مافیا نیستند شما بگویید با چه واژه ای انها را

خطاب کنیم؟

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 3:29  توسط mazdak | 

خوشگلترین زن جهان اسلام

برای دیدن عکس روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 1:7  توسط mazdak | 

فیلترشکنهای قوی وجدید شهریور88


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 1:3  توسط mazdak | 
دلم گرفته ای دوست…/شعری از سیمین بانوی بهبهانی دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟ کجا روم که راهی به گلشنی ندانم که دیده برگشودم به کنج تنگنا من نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل چو تخته‌پاره بر موج، رها، رها، رها من ز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیک به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من! نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟ که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟ ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من سیمین بهبهانی
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:56  توسط mazdak | 
سیف فرقانی شاعر قرن هفتم در یک قصیده به تمام ظالمان تاریخ خطابی همیشگی دارد:

هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد


هم رونق زمان شما نیز بگذرد


باد خـــزانِ نکبـــــتِ ایام ناگــهان


بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد


وین بوم محنت از پی آن تا کُُند خراب


بر دولت آشــیان شــما نیز بگـذرد


باد اجل که هست گلو گیر خاص و عام


برحلق و بر دهان شما نیز بگذرد


ای تیغتان چو نیزه زبهر ستم دراز


این تیزی سنان شــما نیز بگذرد


چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد


بیداد ظالمـــان شمـــا نیــــز بگذرد


در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت


این عو عوی سگان شما نیز بگذرد


آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست


گرد ســــم خران شمـــا نیــــز بگذرد


بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت


هم بر چراغـــــــدان شــــما نیز بگذرد


زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت


ناچـــار کاروان شــــــما نیز بگذرد


این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید


نوبت زناکسان شمـــــا نیز بگذرد


بیش از دو روز فرصت دیگر کسان نبود


بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد


بر تیر جورتان زتحمل سپر کنیم


تا سختی کمان شما نیز بگذرد


در باغ دولت دگران بود مدتی


این گل زگلستان شما نیز بگذرد


آبی ست ایستاده در این خانه جاه و مال


این آب ناروان شما نیز بگذرد


ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ نفس


این گرگی شبان شما نیز بگذرد


پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست


هم بر پیادگان شما نیز بگذرد


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 2:39  توسط mazdak | 

سرود ملی پاکستان

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو
پرچم پاکستان

قومی ترانه (به اردو:قومی ترانہ، که از ترکیب کلمات عربی. فارسی و هندی ترانه قومی گرفته شده‌است.)

زمانی که پاکستان مستقل شد سرود میهنی نداشت و از این رو زمانی که پرچم پاکستان را بالا می‌بردند ندای پاکستان زنده‌باد، آزادی پاینده‌باد را سر می‌دادند. پس از چند محمدعلی جناح سرودی برای پاکستان سرود ولی چون سرود او پایه مذهبی نداشت برآن شدند که سرودی دیگر برای پاکستان بسرایند و این سرود جدید را به گونه‌ای سرودند که واژگان آن بین اردو و فارسی مشترک باشد و حتی از نظر دستوری نیز از دستور زبان فارسی پیروی می‌کند و تنها واژه نافارسی در آن واژه هندی کا است. این سروده سروده شاعر پاکستانی ابوالاثر حفیظ جالندهری است.

سرود کنونی

پاک سرزمین شاد باد
کشور حسین شاد باد
تو نشان عزم عالیشان
ارض پاکســــتان!

مرکز یقین شاد باد
پاک سرزمین کا نظام
قوت اخوت عوام
قوم، ملک، سلطنت
پائندہ تابندہ باد

شاد باد منزل مراد
پرچم ستارہ و هلال
رهبر ترقی و کمال
ترجمان ماضی شان حال
جان استقبال!

سایۂ خدائے ذوالجلال
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 0:1  توسط mazdak | 
When I born, I black
When I grow up, I black
When I go in Sun, I black
When I scared, I black
When I sick, I black
And when I die, I still black



And you white fellow
When you born, you pink
When you grow up, you white
When you go in sun, you red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you green
And when you die, you grey

And you calling me colored?
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 2:26  توسط mazdak | 

گرگها خوب بدانند، زهرا رهنورد

گرگها خوب بدانند در این ایل غریب / گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند / توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان / دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

شاعر : دکتر زهرا رهنورد

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 2:36  توسط mazdak | 

 

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

                

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 23:30  توسط mazdak | 

بهترین و قوی ترین فیلتر شکن های مرداد ۱۳۸۸

برای دیدن فیلتر شکن ها ادامه مطلب را ببینید


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 22:58  توسط mazdak | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 3:12  توسط mazdak |